برايم جالب بود در وبلاگها اخباري خواندم كه حاكي از اين بود كه دو تن مدعي سردبيري نشريهاي به نام چراغ هستند!!!
يك لحظه ماندم كه مگر چند تا چراغ داريم؟! بعد به خودم گفتم كه خب چه ايرادي دارد چراغهاي عالم كه بيشمار است، پس بگذاريم هر كدام يكي را به دست گيرد؛ چرا بخل بورزيم؟!
اما راستش را بخواهيد دلم به حال خوانندگان چراغ سوخت؛ الان آنها چه بايد بكنند ؟ مجبورند با هر دست چراغي بردارند. مسالة نگران كننده اينجاست كه در اين صورت با كدام دست بايد آن چراغ ديگر را ورق بزنند؟! چند فرض بيشتر ندارد: يا بايد با زبانشان اين كار را بكنند كه خب اندكي سخت است؛ شق ديگر اينكه با پا ورق بزنند كه صد البته سختتر است؛ فرض سوم اين است كه خوشبين باشيم و معتقد به اينكه هر همجنسگراي ايراني با پارتنرش زندگي ميكند و طبعا همو برايش ورق خواهد زد، جز اينكه پارتنر عزيزش توي آن لحظه حوصله اين كار را نداشته باشد كه طبعا اصرار او به نزاعي نامبارك ميانجامد! (البته فروض ديگري هم در اينجا متصور است كه ادب محضر اجازه بازگويي نميدهد.)
باري، پس خوش به حال خودم كه اصلا چراغ به دست نميگيرم تا معضل تورق آن مرا به چالش وادارد!
نتيجه اخلاقي: آيا بهتر نيست هر همجنسگراي ايراني سازماني در دفاع از همجنسگرايان به ثبت برساند و چراغي برافروزد تا فارغ از چراغهاي ديگر در آرامش باشد و نخواهد در يك لحظه دو چراغ (و يا حتي بيشتر) به دست گيرد؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
براي داوود عزيز
آن تارهاي نازك دور سينهات را نشانه ميروم
_آري همانها كه نوك هيزشدة گاه و بيگاه
پستانت را ميپوشانند_
آنجا سبزهزاري است تُنُك، اما آرامش بخش مرا
گاهي به خصم تيشه به ريشة اين سبزهزار ميزني،
_به قصد نابودي_
حاشا از اين توان كه برچيني لانة يك نيازمند را!
تابستان 86
صدرالدين محمد شيرازي حكيم برجسته ايران زمين
(به بهانة رسالة «في عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان»)
(2)
در نوشتة پيشين گزارش كردم كه از نگاه صدرالمتالّهين محبّت مفرط/ عشق به كسي كه داراي چهرهاي ظريف و بدني خوشتراش و تركيبي نيكو است ( التذاذِ شديد از نيكو صورتان و زيبارويان) برخاسته از طبيعت الاهي و مشتمل بر مصالح و حكمتهاي او است، زيرا اين پديده در ميان اكثر ملل و اقوام عالم بيهيچ تكلّف و تصنّعي همواره وجود داشته است. از اين رو، بايد آن را نيكو و مورد ستايش دانست، به ويژه كه چنين عشقي ريشه در مبادي ارجمند و غايات بلند دارد.
اكنون ببينيم كه آن مبادي ارجمند و آن غايات بلند چيستند؟
صدرالدين شيرازي دربارة مبادي عالي اين عشق چنين تحليلي ارايه ميكند كه وقتي به تاريخ اقوام و ملل گوناگون مينگريم، آشكارا درمييابيم كه برخي از ملتها از تمدن و فرهنگ عميقي برخوردار بودهاند و رشد و نموّ انديشههاي علمي دقيق، مانند رياضيات و فلسفه، بارآوري تكنولوژيها، رواج فرهنگ و اخلاق و به طور خلاصه ايجاد تمدنهاي بزرگ بشري، حاصل كوششهاي چنين ملل و اقوامي بوده است. وي ايرانيان، روميان و اهل عراق و شام را جزو اين اقوام متمدن و فرهنگساز ميشمارد. در مقابل، اقوامي نيز در دنيا بوده و هستند كه با ژرفانديشي و تمدنسازي بيگانه بودهاند. از نظر صدرا، اكراد، اعراب، تركان و زنگيان از اين اقوام به شمار ميروند.
اكنون دوباره به اين دو گروه مينگريم. تحقيق تاريخي نشان ميدهد كه در ميان اغلب اين ملتها و انسانهاي متمدن، نرمخو، نيكوسرشت و صاحبان علوم دقيق و صنايع لطيف، عشق به انسان زيبا صورت و خوشاندام، خواه همجنس يا ناهمجنس، همواره يافت ميشده است و نميتوان انساني را يافت كه نازك قلب، نرمخو، صاف ذهن و مهربان جان بوده باشد و در بُرههاي از ايام عمر خويش از چنين محبت و عشقي بهرمند نبوده باشد! در مقابل، گروه دوم كه داراي جانهاي غليظ و قلبهاي خشن و طبيعتهايي خشك بودهاند، معمولا چنين محبت و عشقي در ميانشان مشاهده نشده است. تنها شكلِ محبت انساني كه در ميان اينان يافت ميشد، منحصر در علاقه به جنس ديگر، يعني محبت مردان به زنان و زنان به مردان، است، آن هم صرفا براي ازدواج و انجام عمل جنسي براي خاموش كردن آتش شهوت؛ همانگونه كه در طبيعت حيوانات نيز چنين علاقهاي به طور غريزي براي انجام عمل جنسي و اطفاء شهوت مندرج است! و هدف از اين امر غريزي در عالم دوام حيات نسل موجودات، از جمله انسان است. با اين بيان روشن ميشود كه مبدأ چنين عشقي از سوي ظرفا به زيبا صورتان، اعم از عشق پسران و مردان به يكديگر و نيز عشق زنان به زنان و...، بسيار ارجمند است.
صدرالمتالهين دربارة شرافت غايي اين عشق نيز چنين ميگويد: غايت و غرض از عشقِ ظريفان و نرمخويان به پسران (غِلمان) و كودكان، تربيت، تأديب و تهذيب آنان و نيز آموزش علوم جزيي، مانند نحو و لغت و بيان و هندسه و ...، و صنايع دقيق و اخلاق نيكو و اشعار لطيف و موزون و موسيقي و آهنگ خوش و تعليم قصهها و اخبار تاريخي و آموزش احاديث دين و ديگر كمالات نفساني به آنان است. روشن است كه كودكان پس از تربيت ابتدايي از سوي پدران و مادران خويش، براي تكميل تعليم و تربيت همچنان به آموزش استادان و معلمان و به توجه نيكو و برخاسته از احسان و مهربانيِ آنان نيازمند هستند. از اين رو، عنايت الاهي موجب پديداري ميل و كشش مردان بالغ (و از جمله معلمان) به كودكان (صبيان) و عشق و محبت آنان به پسران نيكو چهره (غِلمان الحِسان الوجوه) شده است تا اين امر انگيزه و مشوّق اين استادان و رجال بالغ براي تربيت و آموزش پسران و رساندن آنان به كمال نفساني و اغراض عالي باشد. از نظر صدرا اگر چنين حكمت شريف و غايت بلندي نبود، خداوند چنين ميل و كشش و عشقي را در اكثر ظرفا و دانشمندان نميآفريد، زيرا در اين صورت خلق اين نوع عشق، كاري بيدليل و پوچ به شمار ميرفت و ميدانيم كه حكيم مطلق كار عبث و پوچ انجام نميدهد.
سپس صدرالدين محمد چنين نتيجه ميگيرد كه ناگزير بايد باور داشت كه اين حالت و عشق در انسان جزو فضايل و كردار پسنديده به شمار ميرود، نه جزو رذايل و كردار ناپسند. آنگاه وي در تأييد اين حالت نفساني به جان خويش سوگند خورده، ميگويد چنين عشقي سبب ميشود تا نفس انسان از تمام دغدغهها و شواغل دنيايي دست شويد و همّت و اشتغال نفساني خود را تنها به يك امر معطوف دارد و آن عبارت است از اشتياق وافر به ديدن جمال و زيبايي محبوب انساني كه دربردارندة آثار جمال و جلال الهي است، زيرا خود خداوند گفته است كه: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» (تين/ 4) و «ثم انشأناه خلقا آخر فتبارك الله أحسن الخالقين» (مومنون/ 14). از اين رو، عشق نفساني يك انسان به انسان ديگر، اگر مبديي برخاسته از افراط در شهوت حيواني نداشته، ريشه در استحسان شمايل معشوق و تركيبِ نيكو و حسن اخلاق و تناسب حركات و افعال و غنج و دلالش داشته باشد، بيشك جزو فضايل و كمالات انسان شمرده خواهد شد و موجب رقت قلب و تذكيه ذهن و نورانيت و آمادگي نفس براي ادراك امور دقيق و عميق ميشود. و به همين دليل است كه مشايخ عرفان و سلوك معنوي، مريدان و شاگردان خويش را در آغاز اين سير معنوي، به چنين عشقي سفارش و ترغيب ميكنند. بزرگان گفتهاند كه عشق پاك (انساني) كوتاهترين راه براي تلطيف نفس و نورانيت قلب است. و در احاديث وارد شده است كه: «خداوند زيبا است و زيبايي را دوست ميدارد». (اين بخش از بحث را در اسفار، ج 7، ص230-233 ببينيد)
بحث حاضر تتمهاي دارد كه لطايف و نكات ظريف بسياري در آن مستبطن است و تا بدان جا ميرسد كه آن ظريف حكيم (حلاج) در وصف اتحاد نفس عاشق با صورت معشوقش، ميگويد:
أنا من أهوي و من أهوي أنا نحن روحان حللنا بدنا
فإذا أبصرتَني أبصرتَه و إذا أبصرتَه أبصرتَنا
در ادامه صدرالمتالهين نشان ميدهد كه تنها همين اتحاد روحاني مذكور ممكن است و اتحاد جسماني ميان عاشق و معشوق هرگز ممكن نيست و هر چه تماس بدني ميان عاشق و معشوق بيشتر گردد عطشِ عشق فرو نمينشيند، بلكه افزون ميشود. از همين رو است كه بالاترين آرزوي عاشق در گام نخست، نزديكيِ بسيار به معشوق و همنشيني با او است. اما زماني كه به اين آرزو دست يابد، آرزويي فراتر تمنا ميكند و خواهان خلوت و همنشيني با معشوق بدون حضورِ غير ميشود. همين كه بدين آرزو رسيد و با معشوق خلوت گزيد و مجلس را از أغيار و بيگانگان خالي ديد، تمناي معانقه و بوسيدن روي معشوق ميكند. و اگر اين امر ميسر گردد، باز هم تمنايي فراتر دارد و آن آرزوي خوابيدن با محبوب در زير يك لحاف و جمع شدن با او تا حدّ ممكن و بيش از حدّ مجاز است. با همة اين اوصاف باز هم عاشق قانع نميشود و شوق و هيجان و آتش درونياش فرو نمينشيند، بلكه اين آتش درون و شوق و اضطراب نفساني وي افزونتر ميشود[1]؛ همانگونه كه شاعر گفته است:
أعانقها و النفس بعدُ مشوقه إليها و هل بعد العناق تداني؟
و ألثم فاها، كي يزول حرارتي فيزداد ما ألفي من الهيجان
كأنّ فؤادي ليس يشفي غليله سوي أن يري الرّوحان يتّحدان[2]
صدرالدين محمد علت اين كه عاشق با وصال جسماني معشوق قانع نميشود را اين ميداند كه درواقع معشوق حقيقي، اين گوشت و پوست و استخوان نيست، بلكه صورت روحاني مجردي است كه در عالمي ديگر (عالم مُثُل) موجود است. (همان، ص239)
باري، اگر مجالي ديگر دست دهد، اين نكات ظريف را بازخواهم شكافت.
با احترام
مهرداد افشار
[1]. دربارة همين ناممكني اتحاد و تمناي چنين وصالي است كه آن نوشته ادبيِ «دو پيمانه در راه» كه چندي پيش در وبلاگِ پيشين «پيچك در پيچك عشق» آن را منتشر كردهام، بر من الهام شده بود.
[2]. صدرالمتالهين با چنان وسواس و دقت و هيجاني اين حالات را توصيف و تحليل ميكند كه گويا خودِ وي بارها و بارها به چنين عشقي مبتلا شده است!
صدرالدين محمد شيرازي حكيم برجسته ايران زمين
(به بهانة رسالة «في عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان»)
(1)
صدرالدين محمد شيرازي فرزند ابراهيم قوام معروف به صدرالمتألّهين و ملاصدرا (979-1050) بزرگترين فيلسوف مسلماني است كه در جهان اسلام تاكنون ظهور كرده است. مكتب فلسفي او كه به «حكمت متعاليه» معروف است، بيهيچ واهمهاي بديع و ابتكاري است. البته همانگونه كه خود او نيز بارها و بارها به صراحت بيان كرده است، وي بر دوش پيشينيان خويش نشسته و با بهرهمندي از افكار آنان، اعم از انديشههاي عرفاني، مشايي، اشراقي، كلامي و نقلي، اين دستگاه پربارِ فلسفي را بنيان نهاده است.
حكمت متعاليه در كنار، بل برتر از، دو مكتب فلسفيِ مشايي و اشراقي جاي ميگيرد. پديدآورندة اين مكتب اگرچه برخلاف رقباي خود، يعني پورسينا و شهابالدين سهروردي كه هرگز تن به ازدواج ندادند، ازدواج كرد و صاحب زن و فرزند شد، اما بسيار ديرهنگام و در سن 40 سالگي به اين امر مبادرت ورزيد!
حكيم شيرازي ما در طول حيات خويش آثار بسياري از خود به جا گذاشت كه اكثر آنها در فلسفه است، اما افزون بر رسايل فلسفي، وي كتابهاي چندي در تفسير برخي سوَر قرآن و شرح و تفسيري بر كتاب حديثي اصول كافي نيز نوشته است كه انصافا ارزشمند و پرمغز است. ملاصدرا نظام فلسفي خود را در آثار متعددي، مانند الشواهد الربوبيّه، المظاهر الإلهيّه، المشاعر، تعليقات برشفا، تعليقات بر حكمهالاشراق و...، انعكاس داده است، اما مهمترين اثري كه به طور كامل و جامع دستگاه فلسفي او در آن پياده شده است، كتاب «الحكمه المتعاليه في الاسفار الاربعه العقليه» است. اين كتاب در عين نشان دادن دستگاه فلسفيِ ممتاز صدرالدين محمد، چونان موسوعهاي نيز به شمار ميرود كه در آن آرا و انظار حكيمان و عارفان و متكلمان بزرگ ديگر نيز گزارش، تحليل و نقد شده است. كتاب مذكور كه هنوز نيز در مشرق زمين و در دانشگاههاي كشورهاي اسلامي و به ويژه در دانشگاهها و حوزههاي علوم ديني در ايران محور تدريس و تدرس قرار دارد، بارها و به صورتهاي گوناگون چاپ شده است.
كتاب اسفار در چهار مرحله يا سفر تنظيم شده است:
- سفر اول « السفر من الخلق الي الحق» درباره امور عامه است كه در مجلدات اول تا سوم مورد بحث قرار گرفته است.
- سفر دوم «السفر بالحق في الحق» دربارة طبيعيات است كه در جلد چهارم و پنجم آمده است.
- سفر سوم «السفرمن الحق الي الخلق بالحق» كه دربارة ذات و صفات واجب است كه در دو مجلد ششم و هفتم آمده است.
- سفر چهارم «السفر بالحق في الخلق» كه دربارة علم نفس از مبدأ تكوّن تا برگشت به عالم آخرت و معاد و حشر نفوس انساني است كه در جلد هشتم و نهم آمده است.
در سفر سوم اين كتاب (مجلد هفتم) در موقف هشتم كه دربارة عنايت الاهي است، در فصل بيستم بحثي با اين عنوان آمده است: «في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان». درواقع، ملاصدرا از فصل شانزدهم تا فصل بيست و سوم اين موقف بحث بسيار مهمِّ عشق به خداوند را مطرح ميكند و نشان ميدهد كه عشق به خداوند در همه موجودات عالم سريان يافته، و معشوق حقيقي براي همگان اوست. به بهانة اين بحث و براي تبيين و توضيح درست اين مسأله، وي فصل بيستم را منعقد كرده و رسالة «في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان» را در آن جاي ميدهد.
توضيح چند مطلب:
يك. از ديدگاه حكيمان و عارفان مسلمان ماية بقاي موجودات، عشق دايمي آنان نسبت به خداوند است و اگر موجودي حتي براي لحظهاي از عشق الهي بي بهره گردد، فاني و هلاك مي شود. برهاني كه صدرالمتالّهين بر اين امر ميآورد در شكل زير قابل ترسيم است:
مقدمه نخست: وجود با تمام اقسام آن خير و نيكو است و در مقابل، عدم شر و نامطلوب است.
مقدمه دوم: وجود نوع واحد و بسيطي است كه تنها داراي مراتب تشكيكي است، يعني حقيقت وجود واحد است و اختلاف وجودات تنها در كمال و نقص و شدت و ضعف است.
مقدمه سوم: نهايت كمال وجود نيز وجود خداوند است، زيرا كمال بينهايت است، اما چون موجودات ديگر همگي معلول خداوند هستند، از اين رو، بهرهاي از اين كمال مطلق داشته و ميل و كشش به سمت علت خويش دارند.
نتيجه: بنابراين، در تمام موجودات نوعي عشق و طلب وجود دارد كه عبارت است از عشق به كمال مطلق يا همان عشق الهي. (ملاصدرا، 1380، ج7، ص198-199)
دو. عشق در نگاه عرفاني و فلسفي بر دو قسم است: عشق حقيقي و عشق مجازي. و خود عشق مجازي باز بر دو نوع است: حيواني و نفساني.
عشق حقيقي عبارت است از عشق به ذات و صفات و افعال خداوند.
عشق مجازي حيواني عبارت است عشقي حاصل از شهوت جسماني و لذت بهيمي و به اطاعت از نفس اماره، از اين رو، مذموم و ناپسند است.
اما عشق مجازي نفساني از همساني جوهري نفس عاشق با معشوق است و از نفس لطيف و صاف پديدار ميگردد. (تفصيل بيشتري از اين مطلب در همين نوشتار خواهد آمد)
سه. بايد دانست كه عشق مجازي مورد بحث نزد حكيمان و عارفان مسلمان، عشق مجازي يك انسان به انسان ديگر، خواه عشق مرد به زن يا مرد به مرد يا زن به مرد يا زن به زن، است. اما علاقه مرد به زن يا زن به مرد كه صرفا براي نكاح و ازدواج است، از اين نوع خارج شده است.
چهار. دربارة عشق به ظرفا و زيبارويان، اعم از همجنس و ناهمجنس، در آثار حكيمان مسلمان سخن بسيار آمده است كه از ميان آنها رسالة ششم از رسايل اخوانالصفا (بنگريد به: رسايل اخوانالصفا، ج3، رسالة ششم) از جايگاه ويژهاي برخوردار است. اميدوارم بتوانم، در صورت مساعد بودن شرايط روحي و دست دادن فراغت كافي، از آن رساله نيز گزارشي عرضه كنم!
گزارش و شرح رساله
صدرالمتالّهين در آغاز اين رساله به نقل از شيخالرييس چنين ميگويد: دربارة ماهيت عشق به ظريفان و زيبا صورتان و اينكه آيا چنين عشقي نيكو است يا ناپسند، مورد ستايش است يا نكوهش در ميان حكيمان اختلاف نظر وجود دارد (ابن سينا، 1400، ص383، و ملا صدرا، 1380، ج7، ص229)
وي سپس نظرگاههاي مطرح درباب اين عشق را به اين شرح گزارش ميكند:
نظرية نخست: گروهي اين نوع عشق را مذمت كرده و آن را رذيلتي براي دارندة آن شمرده و آن را عمل بيكاران و بطّالين خواندهاند.
نظرية دوم: گروهي ديگر آن را نيكو شمرده و صاحب آن را داراي فضيلت نفساني بلندي دانسته كه غايتي ارجمند را دنبال ميكند.
نظرية سوم: عدهاي چنين عشقي را برخاسته از نوعي بيماري روحي شمرده اند.
نظرية چهارم: و عدة ديگري آن را جنون/ ديوانگي الهي خوانده اند.
نظرية پنجم: و نهايتا عده اي هم اصلا درباب ماهيت و علل اين عشق تأمل نكرده و هيچ آگاهي دربارة آن نداشته و طبعا نظري هم در اين زمينه ندادهاند. (ملاصدرا، همان، ص229-230)
صدرالمتالهين، نخست، پيش از آنكه به نقد و بررسي اقوال مطرح در اين مسأله بپردازد، نظرگاه خود را در اين مسأله تبيين ميكند. وي معتقد است كه ديدگاه برآمده از دقت و ژرفكاويِ حاصل از ملاحظة امور براساس علل و اسباب كلي و مبادي عالي و غاياتِ حكمتبار دربارة چنين عشقي كه مستلزم التذاذِ شديد از نيكو صورتان و زيبارويان و نيز محبّت مفرط به كسي است كه داراي چهرهاي ظريف و با لطافت است و نيز از تناسب بدني و خوشتراشي و تركيبِ نيكو برخوردار است، اين است كه چنين عشقي لاجرم بايد برخاسته از امور الاهي و مشتمل بر مصالح و حكمتهاي او باشد، چون به طور طبيعي در ميان اكثر ملل و اقوام عالم بيهيچ تكلف و تصنعي، يافت ميشود. لذا بايد آن را نيكو و مورد ستايش دانست، به ويژه كه از مبادي ارجمند و غايات بلند ناشي ميشود. (همان، ص230)
در ادامه صدرا به شيوة علمي و نغز نشان ميدهد كه چگونه اين عشق برخاسته از مبديي عالي و غايتي بلند است. وي در توضيح و تبيين اين امر، تصريح ميكند كه اين عشق تنها در ميان ملل متمدّن كه در علومِ دقيق و ژرف و صنايع و ادبيات و رياضيات پيشرفتهاند، مانند ايرانيان، اهل عراق و شام و روميان، وجود دارد. اما اقوام غيرمتمدن و خشن، مانند اكراد، اعراب، ترك ها و سياهان، از اين عشق بيبهرهاند. وي سپس در توضيح غايت حكمتآميز اين عشق، ميلِ معلّمان براي تربيت و تعليم شاگردان را نيز برخاسته از همين عشق ميشمارد كه اگر نبود، شايد رغبتي به تعليم صِبيان و غلامان از سوي مربيان وجود نميداشت. در نوشتة بعدي اين نكات نغز را به تفصيل گزارش و شرح خواهم داد.
منابع:
. ابن سينا، 1400ق، رسايل (رسالة عشق)، قم: انتشارات بيدار.
. صدرالدين محمد شيرازي، 1380ش، الحكمه المتعاليه في الاسفار الاربعه، ج7، تهران: بنياد حكمت اسلامي صدرا.
حياط كوچك و خلوت پاييز امسال هم آخرين نفسهايش را كشيد، با هياهويي باورنكردني؛ گويي از مرگ ميهراسد!!!
اما...
اما.....
اما.............
و من اين روزها سخت دلم گرفته!!!!!!!